تبليغاتX
فاصله بین دو خواهر
یک هدیه به خواهری که از من دور است

بهش نگید که من چقدر دوستش دارم برای بردن دلش کوه و رو شونم می زارم

بهش نگید دیوونه چشاش شدم مست همه شیطونیاش عاشق خندهاش شدم

 اگه بفهمه عاشقم می ره و پیداش نمیشه کی می دونه عاقبت این دل زارم چی میشه

اگه بگم دوسش دارم قلبشو پنهون می کنه پیش چشمای عاشقم رقیب و مهمون می کنه

بهش نگید که من چقدر دوسش دارم برای بردن دلش کوه و روشونم می زارم

بهش نگید دیوونه چشاش شدم مست همه شیطونیاش عاشق خندهاش شدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 23:41  توسط ساهرا  | 

 اینو تقدیم می کنم به خواهر عزیز خودم که موقع رفتنش هوا بارونی بود مثل دلا ما می دونی چرا این رو برات نوشتم چون وقتی رفتی برعکس این ترانه هوا هم بارونی بود بارون شدید می بارید یادته دقیقا بهمن ما بود که رفتی اول بهمن 85 هوا سرد و بارونی بود هر وقت این ترانه رو گوش می دادم خدا رو شکر می کردم که وقت رفتن تو هم هوا هم دل و چشم ما بارونی بود پس بون تو توی دل تک تک ما جا داری

هیچکی از رفتن من غصه نخور هیچکی با موندمن شاد نشد

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من می خواست تلافی بکنه پس چشه هیچ کسی عاشق نکرد

 وقتی رفتم نکه بارون نگرفت هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود

اگه شب می رفتمو خورشید نبود آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر که واسم غریب و نا شتاخته بود

اما اون وقتی رسید که قلب من همه آرزو هاشو باخته بود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 3:30  توسط ساهرا  | 

خواهر عزیزم یادته یه شب خیلی دلم گرفته بود چی برام نوشتی عین جمله ها تو برات می نویسم که بدونی همیشه به یادتم

سلام خدمت آجی ...............تپلک امشب یه آهی کشیدی گفتم چرا آه کشیدی گفتی تو فکرم گفتمت چی فکری گفتی زندگیم داره بیهوده می گزره من این ترانه رو برای تو می نویسم که خیلی به حرف تو می یات :

آدم خیلی حقیره

            بازیچه تقدیره

                  پل بین دو مرگه

                         مرگی که ناگزیره

حتی خود تولد آغاز راه مرگه

                  حدیث عمر آدم حدیث باد و برگه

آغاز یه سفر بود وقتی نفس کشیدیم

با هر نفس هزار بار به سوی مرگ دویدیم

تو این قمار کوتاه نبرده هستی رو باختیم

تا خنده رو ببینیم از گریه آیینه ساختیم

فرصت همین امروز برای عاشق بودن

فردا می پرسیم از هم غریبه ایم یا دشمن

ای آشنای امروز حرف منو باور کن

 فردا غریبه هستیم امروز و با من سر کن

تولد هر قصه یه جاده کوتاه

اول و آخر مرگه بودن نیمه راه

اگر چه عاجزانه تسلیم سرنوشتیم

با هم بیا بمیریم شاید یه روز برگشتیم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 3:29  توسط ساهرا  | 

تقدیم به خواهر سفر کرده خودم

 به خدا روی تمام درو دیوار شهر از تو یادگاری مونده تمام کوچه پس کوچه های شهر بوی تو رو می دن هر جا که پا می زارم به یاد روزایی می افتم که باهم می رفتیم بیرون می گشتیم وتفریح می کردیم همه اون روزای خوب با رفتن تو برام تموم شدن دیگه کسی رو ندارم برم باش بیرون از تنهایی هم که بدم می یات یادته چقدر شاد بودیم ولی افسوس روزگار ، سرنوشت هر کدوم ما رو یه جای این کره خاکی نوشت تواون سر دنیا  و من این سر دنیا ...................

 

رو درو دیوار این شهر همش از تو یادگاره

توی این کوچه تاریک منو تنها نمی زاره

یاد حرفای قشنگت که تو قلبم لونه می کرد

یاد دلتنگی چشمات که منو بهونه می کرد

می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم

دلم من هواتو کرده آخه کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنها ترینم

توی این بازی که ساختی من همه هستیمو باختم

زیر پات گذاشتی آخر عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوستم نداشتی از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار که منو تناه گذاشتی

می زنه آتیش به جوونم پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم

 دلم من هواتو کرده آخه کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنها ترینم

می شینم منتظر اینجا تا تو برگردی دوباره

تا بشینی پای حرفام بریم تا ماه و ستاره

می دونم می یای یه روزی یه روزی که خیلی دیره

یه روزی دل شکستم سر این کوچه می میره

 می زنه آتیش به جوونم پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم

 دلم من هواتو کرده آخه کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنها ترینم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 2:55  توسط ساهرا  | 

سلام عزیز خواهر اینجا رو برای به یاد روزای خوب و خوش گذشته مون نوشتم روزایی که بودی و قدر باهم بودن رو ندونستم قدر اینکه کنارمی رو ندانستم خواهر عزیز و نازم نمی دونی دلم چقدر برات تنگ شده همیشه آرزو می کنم که تو بر گردی خونه دوباره همهمون دور هم جمع بشیم باهم باشیم ولی می دونم نمی شه روزگار این جوری خواسته بود که تو ازدواج کنی و بری یه کشور دور به خدا از وقتی که رفتی دلم گرفته دیگه کسی رو ندارم باهاش حرف بزنم خیلی خستم دیگه حوصله ندارم فقط از خدا می خوام برگردی ایران زندگی کنی اقلا هفته ایی دو سه بار ببینمت به خدا دل مامانی هم برات تنگ شده توی خونه هنوز تمام وسایلت دست نخورده موندن به خدا از وقتی رفتی هوا بد بد شد هنوز توی دل تک تکمون مثل روزی که رفتی هوا بارونی بارونی که بند نمی شه می دونم که تو هم توی غربت دل تنگی ولی ..........

 

وقتی رفتی باز هوا بد شد هر چی غم بود جلو پام سد شد

ماهو از نگاه من دزدید ابری که از آسمون رد شد

گلا پزمردن وای گلا مردن شاخه هاشون زیر پا خم شد

ابرا باریدن دلا پوسیدن روزگار من پر از غم شد

وقتی رفتی باز هوا بد شد هر چی غم بود جلو پام سد شد

ماهو از نگاه من دزدید ابری که از آسمون رد شد

این دلم مرده بس که آزرده بس که غصه تو رو خورده

بی خبر مونده از همه رونده قاصدک خبر نیاورده

وقتی رفتی باز هوا بد شد هر چی غم بود جلو پام سد شد

ماهو از نگاه من دزدید ابری که از آسمون رد شد

دیگه برگرد یار دیگه بس کن یار دل من از غصه داغون شد

بی تو من خستم درها بستم همه جا واسم یه زندون شد

وقتی رفتی باز هوا بد شد هر چی غم بود جلو پام سد شد

ماهو از نگاه من دزدید ابری که از آسمون رد شد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 2:51  توسط ساهرا  |